تبليغاتX
گر رود سر برنگردد سرنوشت


گر رود سر برنگردد سرنوشت

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

ســــــــــــــــلام به دوستای خوب و نازنین

حالتون خوبه؟؟؟؟

تورو خدا بشینید سرجاتون !! خواهش میکنم بلند نشید

آخ که خیلی دلم براتون تنگ شده...

آقا یه مدتی ما نبودیم همه دلواپس شده بودید عکسو اسمم رو به دیوارای شهر زده بودیدو مژدگونی زده بودید که هرکی پیدام کنه یه جایزه ی خوب گیرش میاد

آقا ما جایی نبودیم که اهواز تمرین فوتبال داشتیم جاتون خالی اینقد گل زدیم که چند باری تور دروازه رو عوض کردن

آقا شنیدم که دلتون واسم خیلی تنگ شده

ممنون که بهم سر زدید و نزاشتید وبلاگم خاک بخوره

قربون هموتون

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 18:53 توسط دانیال| |

سلام به دوستای خوب خودم

حالتون خوبه؟؟؟؟ سلامتین؟؟؟؟

بچه ها از این به بعد کمتر میتونم آپ بشم

 خودمم خیلی از این موضوع اذیتم ولی خوب مجبورم.

به یاری خدا و دعای دوستای خوبم به تیم شاهین اهواز پیوستم.

البته هنوز قرارداد نبستم انشاالله شنبه میرم اهواز واسه قرارداد

وقتی بستم خبرتون میکنم.

البته شیرینی همتون سر جاشه حتما میدم

دلم براتون تنگ میشه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:24 توسط دانیال| |

ای نگاهت رونق فردای من        در تومعنی می شود دنیای من

*****

گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم
«باید برم» برای تو فقط یه حرف ساده بود
کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود
شاید گناه تو نبود، شاید که تقصیر منه
شاید که این عاقبتِ این جوری عاشق شدنه
*****

سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه
به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه
همیشه یک نفر میره آدم و تنها می ذاره
میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره
همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه
یکی مسافر و یکی این وره دنیا می مونه
*****
دلم نمیاد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم میره جون
بمون برای کوچه‌ای که بی تو لبریزه غمه
ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه
*****
بمون واسه خونه‌ای که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:56 توسط دانیال| |

سلام به دوستای گل خودم

می بینید تورو خدا با جوونای این مملکت چیکار می کنن

اصلا دوست دارم چال بشم تو زمین و دیگه توی این وضعیت نباشم

آخه این چه وضعیه که من باید از علایقم و استعدادهام به خاطر بی برنامگی و کم کاری بعضیها بگذرم

آخه یک ماه پیش تازه بعد از یه عالمه مدت قرار بود برم برای عضویت تو تیم فولاد خوزستان

حالا میگن نمیشه و باید بری تو تیم شاهین اهواز

برام دعا کنین که دیگه اینم نشه مثل فولاد

یعنی میشه خداجون که بشه

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:44 توسط دانیال| |

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:21 توسط دانیال| |

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:28 توسط دانیال| |

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم

تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم

خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری

از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا

در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا

هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان

ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند

به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 19:10 توسط دانیال| |

عشق بی پایان

 

  • پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
  • پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
  • پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
  • او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
  • یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
  • پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
  • پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
  • پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 13:11 توسط دانیال| |

  • برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت آورد
  • دیوانه هیچ نداشت و گریست
  • (گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید)
  • اما هیچ کس ندانست که قیمت عشق اشک است
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:6 توسط دانیال| |

در سکوت دادگاه سرنوشت

                عشق بر ما حکم سنگینی نوشت

                                        گفته شد دلدادها از هم جدا

                                                          وای بر این حکم و این قانونه زشت

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 0:18 توسط دانیال| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست